آسیاجهان اسلام
موضوعات داغ

دروازه های گذرگاه استراتژیک در ترکیب منافع ایران و طالبان

آوای سنت : نه دشمن تمام عیار است و نه یک متحد، نه همسایه گذرا است و نه شریک قابل اعتماد، نه منطق مقابله با آن ارائه می شود و نه اصل روابط عادی وجود دارد.

به گزارش سرویس ترجمه آوای سنت ،این تعریف ایرانی ها از طالبان به عنوان یک دولت بسیار عملگرا مبتنی بر دیدگاهی پیچیده از امکان برخورد با حاکم جدید در افغانستان است.

نه جسم طالبان از اعتیاد به تفنگ جهادی بهبود یافته تا کوه ها را ترک کرده و در کابل سیاست را اجرا کند و نه خون این جنبش از نیروی نهفته خلاص شد تا بازگشت به قانون اساسی قندهار را به یک تصمیم واقع بینانه و حتی گره گشایی از انسداد سیاسی در این کشور تبدیل کند.

بیان این مقدمه درباره نگرانی های ایران به احتمال زیاد روابط بین جمهوری اسلامی ایران و امارت اسلامی طالبان را توصیف می کند. با همه این شرایط،هر دو طرف تلاش کردند تا منافع متقابل را در نظر بگیرند و این امر باعث شد تهران و کابل بتوانند مین های منفجر شده در فضای مشترک را کنترل کنند و آنها را به موضوعات افکار عمومی تبدیل نکنند.

این منطق کسانی که می‌گویند مردان جنبش که در کاخ‌های ریاست‌جمهوری، نظامی و امنیت ملی در کابل نشسته‌اند، یک عمل‌گرایی سیاسی دارند و از افراد کراواتی زمان اشرف غنی، ماهرترهستند را تایید می کند.

تصمیم گیرندگان ایرانی، پاره کردن و سوزاندن عکس های احمدشاه مسعود توسط مبارزان جنبش در زمان کنترل فرودگاه بین المللی حامد کرزی در کابل را به وضوح دیده اند. آنها همچنین دیده اند که هیچ یک از افراد مسلح جنبش به عکس های اشرف غنی، رئیس جمهور فراری نزدیک نشدند. تهران ترجیح داد این را نادیده بگیرد وبدون اینکه متقاعد شود که طالبان در سال ۱۹۹۸ که دیپلمات هایش را در مزارشریف اعدام کردند.

در افغانستان، امیرالمومنین طالبان، زمانی که نفت، سوخت و مواد غذایی ایران از طریق گذرگاه های مرزی منتقل می شد به جنگجویان خود دستور داد که به ایران و منافع آن به عنوان یک همسایه مهم احترام بگذارند. او این کار را کرد، اما تلاش زیادی نکرد تا مردانش را که به تازگی وارد عرصه‌ها و دالان‌های سیاست شده بودند، متقاعد کند که ایرانِ سال‌های ۲۰۰۰ و ۲۰۰۳ تغییر کرده است. و اینکه تهرانی که نقش مهمی در سرنگونی حاکمیت جنبش در کابل داشت،این تهران نیست.

طالبان متوجه شده است که نفوذ تاریخی ایران را نمی توان از افغانستان حذف کرد و تهران نیز درک می کند که بدون طالبان صلح واقعی در افغانستان وجود ندارد.نه ایران به تنهایی برای اصلاح ژن های جنبش جهادی کافی است و نه عمامه طالبان بیانگر افغانستانی همه جانبه است.

منطقه و جهان باید بازگشت طالبان را درک کرده و یک منطق واحد را در برخورد با دولت نوپای آن در کابل اتخاذ کند.

اما همه اینها در دسترس نیست، زیرا بازیگران منطقه ای و بین المللی از افغانستان و بازگشت طالبان به کاخ ریاست جمهوری به عنوان کارت فشار استفاده می کنند.

طالبان از این امر برای باز کردن بازار با هدف گرفتن امتیازات متقابل از هر یک از طرفین به طور جداگانه بهره می برد،امتیازاتی می دهد و دستاوردهایی به دست می آورد.

به نظر می رسد که این یک سیاست طالبان است که ممکن است عمر این جنبش را در قدرت طولانی کند. اما منجر به تدوین یک معادله داخلی افغانستان نمی شود که سرزمین های این کشور را دوباره جمع کند و با یک اقتدار مرکزی و یک تصمیم جامع افغانی وارد میدان “دولت- ملت” شود که تضمین کننده نشست همه سلیقه های افغانستان در زیر گنبد طالبان است.

این حالت همگرایی، ادامه و ایجاد آن به دو عامل بستگی دارد اولین مورد این است که تا چه حد ذهن مرکزی جنبش که توسط امیر و نخبگان مشاور محدود او نمایندگی می شود، می تواند مطالبات امنیتی مورد نیاز ایران را حفظ کند.

دوم اینکه تهران تا چه حد می تواند آنچه را که از نظر اقتصادی می خواهد به جنبش ارائه دهد. و موفقیت تفاهمات امنیتی در اینجا، به ویژه آنهایی که مربوط به مبارزه با داعش – خراسان و کاهش آن در داخل افغانستان است مهم به نظرمی رسد.

همچنین تبدیل مرز با ایران به خط قرمز جنگجویانش، آغازی خواهد بود که تهران را به سمت ایجاد نوعی مشارکت اقتصادی که طالبان به عنوان یک دولت به آن نیاز دارد، سوق خواهد داد.

این اقدامات به نوبه خود راه را برای روابط پیشرفته تر هموار می کند. این چارچوب روابط و نگرانی‌های آن و نوسان بین منافع و چالش‌ها، هنوز موفق نشده است از ظهور یک منطق متقابل جلوگیری کند و سؤال مهمی را روی میز قرار دهد که در اینجا از کدام طالبان صحبت می‌کنیم؟در مورد طالبان منطقه ای که در مقطعی خاص به سبب تلاقی های سیاسی منطقه ای و بین المللی به وجود آمد یا طالبان قندهار به معنای تاریخی آن؟آیا رهبران جنبش که از خارج آمده اند نماینده همه طالبان داخلی با همه گرایش های آن هستند؟

به نظر می رسد این سوال سیاست‌های کنونی ایران در قبال طالبان و دولت آن در کابل را در برابر پرسش‌های عمده‌ای قرار می‌دهد که تاکنون پاسخ روشنی برای آن‌ها وجود ندارد.

درهای زیادی وجود دارد که تهران به روی امکان عبور طالبان از یک جنبش مسلحانه به یک حزب سیاسی باز می کند.

طالبان نیز در تلاش است تا پنجره های خود را متنوع کند که به ایران اجازه می دهد روابط را حفظ کند.

اما دروازه اصلی که هنوز غایب است و همه را ملزم می کند که با یک رویکرد استراتژیک برخورد کنند.

خلاصه آن این است که تا زمانی که عمامه طالبان به افغانستان با تمام بخش های قومی و فرقه ای آن گسترش پیدا نکند، طالبان حتی برای ایران یک دردسر انباشته باقی خواهند ماند.حتی اگر تهران را به سمت اجتناب ناپذیر کردن رویارویی سوق ندهد و حتی اگر طالبان به این فکر نمی کردند که بازگشت آنها موجب نگرانی ایرانیان در حوزه امنیت ملی تبدیل  شود.

اصل مطلب را اینجا ببینید

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن