مقالات و یادداشت ها

پارادوکس آنارشیزم اجتماعی و خوشبختی جمعی

فایق محمودی

آوای سنت : در این بحبوحه بلا و بزنگاه بی رحم اقتصادی که درد و رنج و فقر و خانه نشینی، قشر متوسط و فرودست جامعه را از اندیشیدن به کلیدواژه هایی همچون امید، آینده، پس انداز و رفاه مستاصل و منفعل کرده است آیا می توان به تعالی و خوشبختی جمعی جامعه فکر کرد؟

متاسفانه از نگاه آلوده و کاپیتالیستی تئوریسینهای بازار آزاد و اقتصاد اژدها صفت جامعه ما، آنهایی که بحرانها و موانع اجتماعی را تبدیل به فرصتهای فردی کرده و ژل و ماسک و سیر و زنجبیل و پراید و… را احتکار‌ و انبار می کردند و بازی مرگ و زندگی را به راه می اندازند افرادی باهوش و زرنگ و جزء نوابغ به حساب آمده و به عنوان پروتاگونیست های داستان اکشن و خشن اقتصادی تلقی می شوند.

سوء استفاده چی ها و سرگردنه گیرهای اقتصادی که خون مردم را این گونه در پیاله ریخته اند و بستر و بازار و دلار و ارز را در ید طویل و همه چیز خوار خود قبضه کرده و ثبات آن را همچون دل مردمانش لرزان کرده اند، هر اندازه در پستوی باورها و مصلحت اندیشی های فردی و زر اندوزیهای خود ایزوله باشند، این بحران و این تزلزل در یک وعده گاهی چنان دستان جفا پیشه و مخیله متوحش و سناریوی سمی آنها را نابود خواهد کرد که درد و رنج این مردم فرودست و مستمند نیز درد و رنج آنها شود.

آنهایی که مدام در فکر رهایی و رفاه فردی خود هستند، اگر ذره ای از دریچه شرف، وجدان، جوانمردی، حریّت و آزادگی و قانون به مصلحت و شرایط اجتماعی مردم بنگرند خواهند فهمید که برای هیچ احدی از احاد جامعه راهی به رهایی و خوشبختی نیست مگر اینکه تفکر و حرکت جمعی جامعه موجب رهایی و خوشبختی همگان شود.

متاسفانه به واسطه اقتصاد حبابی و رانت و نابرابری و کژتابی ها و کج روی ها و آنارشیزم حاکم بر پیکره اقتصادی جامعه، دیگر رهایی جمعی نه تنها یک مفهوم اخلاقی نیست بلکه غیرمصلحت اندیشانه و خودخواهانه و مذموم است و در حال فرایند معناباختگی خود است.

مع الوصف باید به این نکته اعتراف و اذعان کرد که خوشبختی به عنوان حلقه مفقوده و منتهی الیه آرامش انسانی و بهزیستی همگانی، به ضرس قاطع پدیده ای جمعی و دگرخواهانه و مبتنی بر تفکر این همانی است که در سایه آنارشیزم اقتصادی و مصلحت فردی محقق نخواهد شد و فائق آمدن بر بحرانهای کنونی با دلال بازی، دست کاری قیمتها، گرانی، احتکار، سودجویی، افزایش فاصله طبقاتی و اجتماعی و حصارکشیها و مصادره منابع و ثروت توسط صاحبان زر و زور امری محال و غیر ممکن است. لذا با این تفکر، جمع تضادین ناممکن است و نمی توان هم به رفاه و آسایش اجتماعی و اقتصادی مردمان جامعه فکر و هم با اندیشه و ولع زاید الوصفی در فکر خودخواهی و ذم دگرخواهی بود.

جای بسی تعحب است که محتکرین و رانت خواران و گردن کلفتهای مسلمان!!!!! حریصانه با اعمال شنیع خود در پی بهره کشی و استعمار و استثمار قشر فرودست و آسیب پذیر جامعه هستند و همزمان در طبل و سورنای مسلمانی و دینداری می کوبند و سینه چاکان و مدافعان آیین نبوی هستند و در مناسک جمعه و جماعت و اعیاد و مناقب جزء صف شکنان و پیش قراولان به حساب می آیند.

چه دردی گرانتر از این، که خود ما با این آیین و کیش و مسلک، به عنوان ابزاری بس برنده در پی نابودی هم کیشان و هم نوعان خود باشیم. گرانتر از این درد آن است که آیندگان و نسل نو چگونه این پارادوکس و تضاد و دوگانگی را در ذهن خود حل کنند و پا به جای پای این بزرگواران نهند. چه بسا نسل نو نیز خود متاثر از این الگو به تداوم الگو پرداخته و به نسخه ای بس خطرناک تر و مخرب تر از آنچه که هست تبدیل شوند.

اینجاست که در سایه این موهبت!!! باید به تئوری تنازع انسان با انسان به عنوان شوم ترین پدیده تاریخ بشریت اعتراف و اذعان کرد.

نویسنده : فائق محمودی دانش آموخته دکترای مدیریت آموزشی و برنامه ریزی درسی

منبع : پایگاه خبری تحلیلی سلام پاوه

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن